تالار سایه غروب این روزها مملو از تماشاگرانی است كه می‌آیند یكی از بهترین آثار شاعر و نویسنده اسپانیایی، فدریكور گارسیا لوركا را با اجرایی كاملا تئاتری ببینند.
یرما به كارگردانی رضا گوران اثری با غنای بصری از كار در‌آمده كه در عین حال قصه گویی‌اش را هم حفظ كرده است. بازی زیبای سهیلا گلستانی در نقش یرما كه جایزه بازیگر برتر زن را از جشنواره پیشین تئاتر نصیبش كرده ،گواهی‌است بر این مدعا كه با تماشای یرما، اوقات خوبی را در سایه خواهید گذراند و تفاوت عملكرد كارگردان در دو اثر متاخرش را خواهید دید. هر چند گوران ترجیح می‌دهد بگوید كه حاصل تلاش تك تك افراد گروه است و اصرار دارد از همه آنها سپاسگزاری كند؛ از بازیگران نمایش كه پا به پا ی او كار كرده‌اند و برایشان تئاتر مهم‌تر از پول بوده است، از گروه كارگردانی و دستیارانش، گروه طراحی صحنه و لباس و همه كسانی كه به هر شكلی با این مجموعه همكاری كرده‌اند.
یرما نمایشنامه‌شناخته شده‌ای حتی برای مخاطبان تئاتر است‌، اما این بار گویی یرما براساس یك دیدگاه اجرایی انتخاب شده تا آن طور به نمایش گذاشته شود كه كارگردان تصور و تجسم كرده است. یا به عبارتی دیدگاه‌های اجرایی منجر به انتخاب نمایشنامه شده است نه بالعكس. واقعا همین طور است؟
من همیشه یك‌ایده كلی در ذهنم دارم و می‌دانم كه قرار است چه بكنم. بعد از آن در جریان كار این‌ایده پرداخته می‌شود و جزئیاتش را تعیین می‌كنیم. مدتی پیش سفری به سوئیس و هلند داشتم و در كارگاه‌های كارگردانی شركت كردم. در این كارگاه‌ها شیوه‌های اجرایی متفاوتی را تجربه كردم. بله یرما متاثر از دیدگاه‌های اجرایی من انتخاب شد ولی در حین تمرین بر دیدگاه‌های من تاثیر گذاشت و روش كارگردانی مرا تكمیل كرد. اگر در جشنواره تئاتر فجر هم یرما را دیده باشید متوجه تفاوت‌های محسوس آن شده‌اید و دیده‌اید كه چگونه این نمایش از آن زمان تا اجراهای فعلی كامل‌تر شده است. این كامل شدن نتیجه صرف كارگردانی من نیست بلكه اثر خودش را كامل كرده است.
اصولا معتقدم كه تئاتر حیات دارد و می‌تواند خودش را تكمیل كند. شاید یك كارگردان سینما یا تلویزیون بتواند با نحوه تدوین فیلمش تغییرات زیادی در آن ایجاد كند‌اما در نهایت تغییرات او محدود به تعداد و نوع برداشت‌هایی است كه در دست دارد. ‌اما در تئاتر می‌توان هر روز تغییر كرد و پویاتر بود. در كارگردانی یرما ایجاد فضایی ایزوله و مینی مالیستی را در ذهن داشتم ؛ فكر می‌كنم روانكاوی شخصیت یرما و روایت این نمایشنامه كه همه چیزش از دریچه ذهن یرما تعریف می‌شود، هم این‌امكان را می‌داد كه به سمت این نوع كارگردانی بروم. ضمنا این نكته را هم اضافه كنم كه اصولا من لوركا را خیلی دوست دارم . برنامه‌ام این بود كه ۲۴ ساعت پایانی زندگی لوركا را به صحنه ببرم‌اما در نهایت تصمیم گرفتم یكی از نمایشنامه‌های او را اجرا كنم.
یرما مثل همه آثار جاویدان، این ویژگی را دارد كه به سادگی تاویل پذیرد و می‌شود برداشت‌ها و تحلیل‌های متفاوتی از آن ارائه داد. ‌اما شما برداشتی لطیف و شاعرانه از این اثر را به نمایش گذاشته‌اید.
بله همین طور است. یرما را یك شاعر نوشته و البته به شكل شعر هم نوشته شده است. در حقیقت یرما شعری است كه لابه لایش نمایشنامه وجود دارد و اگر شما این شعرها را به زبان اسپانیولی بشنوید متوجه خواهید شد كه چه سوزی دارند، ‌اما این سوز را نمی‌شد با ترجمه‌اشعار هم انتقال داد. من به‌عنوان كارگردان، هم باید به اثر وفادار باشم هم به‌ایده‌های خودم. بنابراین شعرها را حذف كردم‌اما روایت را شاعرانه به نمایش در آورده‌ام. سعی كردم یرما مجموعه‌ای از هایكوهای تصویری باشد. گاهی برخی از تصاویر این نمایش آنقدر كوتاهند كه حتی به ثانیه هم نمی‌رسند.
● احساس نمی‌كنید گاهی این تصاویر بیش از آنچه باید، كوتاه هستند و باعث آزار مخاطب می‌شوند. اصولا چه نیازی دیدید كه این همه تصاویر متنوع بسازید و ‌اشیا را روی صحنه جابه‌جا كنید؟
▪ در نمایشنامه یرما آئینی هست كه من آن را از نمایش حذف كرده‌ام‌اما كنش‌هایی شبیه به آئین را در نمایش گنجانده‌ام. بازیگران با هیات همان شخصیت‌ها در تاریكی بین تصاویر به صحنه می‌آیند و ابزار صحنه را طوری جابه‌جا می‌كنند كه گویی دارند آئینی را انجام می‌دهند.
● منظورتان از آئین همان مراسم پایانی در نمایشنامه یرماست؟
▪ بله. در پایان نمایشنامه همه در زیارتگاه جمع می‌شوند و مراسمی را اجرا می‌كنند كه من آن را به شیوه‌ای مدرن‌تر در نمایش دارم. تماشاگر نمایش یرما برش‌هایی از زندگی یرما را می‌بیند و هر كدام از این برش‌ها به كمك نور صحنه، مانند تصویر برای تماشاگر به نمایش درمی‌آیند. در نمایش یرما همه چیز در هر صحنه‌ای دارای رستاخیز است. ‌اشیا، كاراكترها و حتی جابه‌جایی‌ها و همه اینها حضوری آئینی در نمایش دارند. راستی چه كسی باورش می‌شود گوجه فرنگی بتواند همپای كاراكترها حضور مؤثر و معنا دار داشته باشد یا حتی صلیب و. . . ؟
● چرا زمان و مكان را حذف كرده‌اید؟
▪ زمان و مكان تعریف بشری دارند. پس می‌شود تعریفشان را عوض یا حذف كرد. مثلا ما زمان اسطوره‌ای داریم، زمان تاریخی، زمان روزمره و عادی و. . . و اساسا تعریف روشن و واحدی از زمان وجود ندارد. در مورد مكان هم همین طور. مكان هم حاصل به‌وجود‌آمدن نقشه و جغرافیاست و به قول فوكو اگر از ابتدا طور دیگری تعریف می‌شدند ما هم همان تعریف را می‌پذیرفتیم. زمان و مكان در نمایش یرما زمان و مكانی است كه در پس رویكرد فلسفی اثر جا می‌ماند. در حقیقت اندیشه نمایشنامه است كه بر فضای آن حكم می‌كند و در مقابل این اندیشه، زمان و مكان نقشی ندارد. حسن نمایشنامه نویسان بزرگ این است كه آثارشان چنان ساختار عظیم و محكمی دارند كه به زمان و مكان محدود نمی‌شوند.
● چرا شكسپیر نمونه است؟ چرا هنوز هم می‌شود هملت یا شاه لیر را اجرا كرد و با آن ارتباط برقرار كرد؟ ▪ آثار لوركا هم همین خصوصیت را دارد. به نظر من حتی نمایشنامه‌های عروسكی او هم به رغم اینكه می‌گویند ضعیف است، همین خصوصیت را دارد و دست شما را برای هر نوع برداشت و تاویلی باز می‌گذارد.
● شما همان نگاه شاعرانه لوركا را در نمایش‌تان به اجرا گذاشته‌اید، ‌اما اینگونه نمایش‌ها قابلیت تاویل پذیری فوق العاده‌ای دارند و می‌شود حتی از آنها برداشت سیاسی هم داشت.
▪ به عقیده من یرما نمایشنامه‌ای با تم انسانی است و اگر بخواهیم می‌توانیم هر نمایشی را سیاسی اجرا كنیم. ‌اما من یرما را شاعرانه اجرا كرده‌ام و برای همه برداشت‌ها و تحلیل‌ها احترام قائلم. من به شاعرانگی اثر توجه كرده‌ام و برای نمایش ذهنیات این زن تلاش كرده‌ام. این زن و اندیشه‌ها و دغدغه‌های او برای من مهم بود و به همان‌ها هم پرداختم.
● برای همین هم اثرتان را به مهرجویی تقدیم كرده‌اید؟
▪ نسل من به مهرجویی مدیون است. من نماینده این نسل نیستم كه بخواهم از طرف آنها اظهار نظر كنم. ‌اما نسل ما از آثار مهرجویی یاد گرفته است.

 

 مصاحبه : همشهری آنلاین