سراسر حادثه
برادر بزرگتر صبح وقتي ميخواست سر كارش برود گفت كه بايد امشب مستأجران را دعوت بكنيم و به رسم قديم و هميشگي به آنها شام بدهيم، چون علاوه بر اينكه شب يلدا شبي تاريخي است، اين خود بهانهاي است براي اينكه باز هم دور هم جمع بشويم. برادر وسطي نه موافقت كرد و نه مخالفت و اين عمل كه دليل موافقت ضمني بود برادر كوچكتر را برآشفت: عينك ذره بينياش را با دست نگاه داشت كه نيفتد و پرخاشكنان گفت:
- پس تكليف درس هاي من چه مي شود؟ هرشب كه همين بساط است! فقط دنبال بهانهاي ميگرديد كه اين وضع را جور كنيد. اول شب بحث سياسي مي فرمائيد، به جهنم، مي گوييم بگذار هر چه ميخواهند فرياد بكشند و به سر و مغز هم بكوبند؛ بعد كارتان به دعوا مي كشد، باز هم مي گويم به جهنم؛ آن وقت آقاي مهاجر كه دلشان از خدا ميخواهد پايين مي آيند و صلحتان مي دهند. خيلي خوب! تازه اول معركه است: آقاي بهروز خان با آن صداي نكرهشان مثنوي مي خوانند و جناب عالي هم... با دهانتان تار ميزنيد؛ مادر بيچارهمان خوابش ميبرد و بنده... بنده هم سر يك مسأله، يك مسألهي دو مجهولي ساده، سر يك موضوع جزئي مثل خر در گل ميمانم.
آقاي بهروز خان كه در حقيقت همان برادر وسطي بود و صورت باريك و اندام لاغر و سبيلهاي سياه صوفي واري داشت و به نظر مظهر خونسردي و سكوت مي آمد، در جواب اين همه فقط لبخند معنيدار و پدرانه اي زد، و «جنابعالي» كه با توجه به قيافهي عبوس و وقار و هيبت ظاهريش، بعيد به نظر مي رسيد به كار بچهگانه اي نظير تار زدن با دهان مبادرت كند، برادر بزرگتر بود. برادر بزرگتر بسيار عصباني بود، اما عصبانيتش مشخصاتي داشت: آرام آرام شروع مي شد، خيلي زود اوج ميگرفت و ناگهان به طور غيرمنتظرهاي فروكش ميكرد و جايش را به آرامشي معصومانه و حتا... ابلهانه ميداد. اكنون هم مقدمات اين طوفان رعبانگيز به تدريج فراهم مي شد.
ـ هوم! اين را باش! «پس تكليف درسهاي من چه مي شود؟» درس هاي من! اي كاش درس ميخواندي. وقتي سوادت ميلنگد و نميتواني مسأله حل كني تقصير ما چيست؟ صد بار نگفتم ميتواني انبار را براي خودت درست كني؟
مادر بيچاره كه مخصوصاً پس از مرگ شوهرش، چون ناخدايي آگاه، جزر و مد حوادث را ميشناخت، نسيم ناملايمات را بر پيشاني خود حس كرد و كوشيد كه از ادامهي جدل جلوگيري كند و طبيعتاً تخته پاره اي بيدردسرتر از فرزند كوچكش نيافت:
ـ مسعود ... مسعود ... آه از دست تو، آه از دست تو لجباز! چرا بايد هميشه صبح و ظهر و شب سر يك چيز جزئي دعوا باشد، ها؟ پررو! از خودراضي! كسي با برادر بزرگترش كه برايش مثل پدر است اينطور يك به دو مي كند؟
ادامه مطلب را بخوانید ...
ادامه مطلب
