تبليغاتX
علم , اطلاعات , ادب و هنر

علم , اطلاعات , ادب و هنر

سرگرمی e-commerce

صدای پای آب طنز ِ طنز) : (سهراب سپهری) :

صدای پای آب
طنز ِ طنز) : (سهراب سپهری) :

اهل ایرانم.

روزگارم بد نیست

بدهی ها دارم، و طلبکارانی، و دریغ از پولی

مدرکی دارم، بغل کوزه آب

دوستانی، مایه ی رنج و عذاب

و خدایی که فراموش شده

بین ثروتمندان، توی آن برج بلند

روی کشتی بر آب، توی قانون دلار

من بدهکارم

قبله ام یک چک ناب

جانمازم سکه، مهرم پول

بانک، سجاده من

من از آن وام به صد زاری و خواهش گیرم

که درآن جریان دارد آه

جریان دارد اشک

استخوان، پشت لباسم پیداست

همه اعضای وجودم متزلزل شده است

من غذایم را وقتی می خوارم(!)

که همه پولش را باد، برده باشد سر آن جیب لباس

من غذایم را، با کمی نان و کمی خون دلم می خوارم(!)

یا کمی نان و پنیر

کعبه ام جوجه کباب

کعبه ام توی خیالات است

کعبه ام هی الکی، می شود موی دماغ، میکند دل را داغ

قبض برق و آبم روی آن تاقچه است «

اهل ایرانم

پیشه ام بیکاری ست

گاه گاهی شعر چرندی دارم، می فروشم به شما

تا به پولی که از آن می گیرم نفس معده ی من تازه شود

چه خیالی، چه خیالی، ... می دانم

سفره ام بی نان است خوب می دانم، کاغذ دفتر شعرم کاهی ست

+ نوشته شده در  87/03/15ساعت 14:33  توسط هادی قربانی  | 

سفر

تو را هنوز اگر همتي به جا مانده ست
سفر كنيم
سفر
سفر ادامه بودن
ز سينه زنگ كدورت زدودن است
آري
سفر كنيم و نينديشيم
اگر چه ترس در
اين شب كه از شبانه ترين است
اگرچه با شم شومم هميشه ترس قرين است
سفر كنيم سفر
دراين سياهي شب اين شب پر از ترفند
از اين هياكل ترس آفرين چه مي ترسي ؟
مترسكان سر خرمنند و با بادي
چو بيد مي لرزند
سفر به عزم گريز ؟
اين گمان مبر كه مرا
سفر به عزم ستيز است
سفر شكفتن آغاز و ترجمان شكوه است
سفر به عزم رهايي ز خيل اندوه است
سفر به عزم رسيدن به صبح هشياري ست
سفر كنيم
سفر ابتداي بيداري ست
سفر كنيم و ببينيم
تمام مزرعه از خوشههاي گندم پر
و هيچ دست تمنا
دريغ سنبله ها را درو نخواهد كرد
دروگران همه پيش از
درو
درو شده اند
+ نوشته شده در  86/09/08ساعت 0:11  توسط هادی قربانی  |