شخصيت شناسي سريال ميوه ي ممنوعه!
قدسي: نماد آن دسته از زنهاي بي تفاوت، كه به قيمت پستي مختصر و يك احترام فرماليته حاضرند همه ي زندگيشان را فنا كنند. كسي كه به شكل مذبوحانه اي با هر چيزي كنار مي آيد و قدرت جنگيدن بر سر چيزي را كه حق مسلم اوست ندارد. قرباني اصل " نو كه اومد به بازار، كهنه ميشه دل آزار" !
خانوم تهراني: نماد يك دوست ناباب. كسي كه با دوستي از نوع خاله خرسه، رفيق خود را منفور شوهر و نهايتاً نيست و نابود كرد و بعد از چند قسمت ابتدايي ناپديد شد. از آن بانوان محترمه ي خاله زنك كه 25 ساعت را در شبانه روز پاي تلفن مي گذرانند!
جلال فتوحي: نماد يك انسان كفتار صفت كه اگر كسي چشم برزخي داشته باشد اين جانور را به شكل انواع و اقسام حيوانات موذي مشاهده خواهد كرد. طبق معمول شخصيتهاي اينچنيني به بسازبفروش هاي ننه مرده نسبت داده مي شود و لاغير. كسي كه زنش را دك كرد بي خبر از آن كه زنش زودتر او را دك كرده بود!
سينا: نماد بچه مثبتي سوسول كه اميدي جز قبولي در كنكور ندارد. يك ببو گلابي به تمام معنا كه حاضر است عوض يك مامان، چهار تا داشته باشد فقط و فقط به اين شرط كه در كنكور قبول بشود. چيزي كه مشخص بود، باز هم حماقت و عقب افتادگي زنگوله پاي گور بود!
هستي: نماد يك دختر دلبرانه ي خوش مشرب كه هر كس يكي دوبار با او نشست و برخاست كرد، خواهان دائمي شدن اين ارتباط روحاني(!) شد. كسي كه بيش از داخل سريال، در منازل و بين بينندگان خواهان داشت. ديگر بار ثابت شد كه از عنفوان خلقت، تنها عامل نابودي و به انتحار كشيدن آقايان، خانمها هستند!
فرزاد: نماد يك عاشق زار كه به كرّات خوار شد. يك ساده انگار بيچاره كه اصولاً در تمام طول سريال به جز احتمالاً اواخر آن، از او استفاده ي ابزاري مي شد. عاشقي كه پي همه چيز را به تن خود ماليده غافل از اينكه اين قرتي بازي ها مال قديم الايام بود و امروزه خانمها (با وجود استثناء) از آقايان جاافتاده بيشتر خوششان مي آيد، حتي اگر آن آقا، آقا بيوك آذري زبان خودمان باشد!
شايگان بزرگ: نماد يك بي وجدان مارمولك كه طبق روال هميشگي فيلمهاي ايراني، عاقبت به مرگ بدي جان داد. كسي كه اگر جلال فتوحي او را نكشته بود، بي شك خود من اين كار را مي كردم. چهره ي واقعي از افرادي كه امروزه روز به خاطر پول حتي راضي به عرضه ي دخترك نسبتاً معصوم خود نيزهستند!
غزاله: نماد يك عاشق پيشه ي آينده نگر. كسي كه انگار فقط او از بين اين خانواده جان سالم به در برد و نحوست وارده، شامل حال او و شوهرش نشد. فارغ التحصيل حقوق كه تنها يك بار و براي عقد غيابي از علم خود استفاده كرد و مابقي علمش مورد استفاده اي جز درآشپزخانه پيدا نكرد!
مصطفي: نماد موجودي كه نسلش تقريباً منقرض شده. مردي به شدت مثبت و احساساتي كه بعضي اوقات مصرف كيسه فريزر را در بين بينندگان بالا مي برد. ساده لوحي كه فكر كرده با وجود اشخاصي مثل نامكو و طاووسي و پرزين، مي تواند جايي در بين نوازندگان و خوانندگان بيابد!
سمانه: نماد يك اعصاب خورد كن به تمام معنا. كسي كه كمتر كسي را مي بينيد كه كتك خورش مثل او ملس باشد. از آن دسته خانمهاي لج درآر كه هنوز معلوم نيست مورد استفاده اش در سريال چه بود!
بيژن: نماد يك داماد پست مدرن. كسي كه پيشاپيش گور پدر زنش را با دستان خود و با عمق زياد كنده است و فقط منتظر لطف خداست كه تلنگري و سكته ي ناقصي و انّا لله!
امير حسين: نماد يك بچه ي از همه جا رانده و از همه جا مانده. كسي كه دو نقش اساسي داشت و بس. يكي حضوري (پاي تلفن) كه به آبغوره گرفتن سپري مي شد و ديگري غير حضوري كه پدرش جان اين مفلوك را قسم ميخورد!
مشروط: نماد يك حبس كشيده ي قلدر. كسي كه تمام مشخصات فيزيكي و ديناميكي يك لات حرفه اي را دارا بود من جمله سبيل در رفته و هيكل خوف و موي وزوزي و جاي بخيه روي صورت!

